نمی از یمی

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

قصه نقاشی

03 اردیبهشت 1397 توسط بانوی طلبه

تبلت داشتن #آقامحمد و بچه‌هایی که تو مهمونیا، کوچیک و بزرگ، گوشی و تبلت به دست بودن، و منظره‌ی ناخوشایند معطل بودن #تسنیم برای چند دقیقه محبت اونها، انگیزه‌ی خرید تبلت برای تولد چهارسالگیش شد. اما با قانون فقط یک ساعت در روز.

اوایل خوب بود. بعد که طعم بازی‌های ‌تبلتی رفت زیر دندونش، نه نقاشی، نه کاردستی، نه خمیربازی، نه لگو، … همه جذابیت‌شونو از دست دادن. تماشای فیلم سینمایی یا یکی دو ساعت پویا هم به سرنوشت تبلت دچار شد. طوری که باقی ساعت‌های روز، تسنیم بود و لب و لوچه‌ی آویزون و ذکر «حوصله‌ام سر رفته؛ چیکار کنم» و تمنای فرصت بیشتر برای تبلت و کارتون.

رنگ انگشتی براش خریدم و گفتم بیا رو دیوار راهرو نقاشی کنیم. براش جذاب بود. یکی دو ساعتی با محمد مشغول بودن. بیشتر اما، جواب نداد. بعد پرشدن دیوار، باید رنگ‌های قبلی پاک می‌شد تا بشه نقاشی تازه کشید.

یه روز که از «حوصله‌ام سر رفته‌»های تسنیم و رد همه پیشنهادها برای بازی، کلافه‌‌ بودم، دلو زدم به دریا.
یک عالمه کاغذ باطله‌ی یک طرف سفید، پیش‌بند مخصوص بازی، و جعبه‌ی‌ آبرنگ نویی که همیشه به تسنیم چشمک می‌زد و من اما از ریخت و پاش و رنگی شدن دست و لباس و خونه فراری بودم، همه رو چیدم روی میز غذاخوری، قلم مو و لیوان آب گذاشتم کنار دستش، و از آشپزخونه زدم بیرون.

یک ساعت بعد کاغذ‌های خط خطی آبرنگی رو میز بودن و رنگ و آبی که همه جا ریخته بود. باید چشم می‌بستم به ریخت و پاش‌ها و فقط ذوق می‌کردم:

«وااای چه خوشگل! این چه قشنگه! چه هنرمندانه رنگ کردی! اینو! مال من باشه!»
و بعدش چسبوندن نقاشی‌ها روی در و دیوار پذیرایی. زیر هرکدوم هم تاریخ و «اثری هنرامندانه از تسنیم خانوم». برق رضایت و غرور بود که از چشم‌های تسنیم می‌ریخت توی چشم‌هام.

عصر، سلام کرده و نکرده از همون دم در، پدر هم وارد بازی کردم و با حرارت از هنرمندی تسنیم گفتم. همراهی و هیجان دوچندان پدر بود که اشتیاق تسنیمو برای ادامه‌ی آبرنگ‌بازی بیشتر کرد. تا اینکه یه روز حوصله‌ام سررفته‌هاش از بهونه‌گیری برای تبلت و کارتون پرنسسی، رسید به نقاشی با آبرنگ.

تبلت کمرنگ شد
کارتون پرنسسی دیدن کم شد
دیوارها پر شد از نقاشی

تو یه مهمونی افطاری، مادر خوش ذوقی از نقاشی‌ دوقلوهاش تعریف کرد و از ترفندش برای پرورش استعدادشون:
یه از دیوار آشپزخونه رو دادم به دخترا، نقاشی می‌کشن، پر که ‌شد، رنگ می‌زنم، دوباره از نو.

ایده رو به پدر گفتم و قرار شد دیوار راهروی کوچیک بشه دفترنقاشی.
حالا دیگه، محمد و تسنیم، گاه و بیگاه با مدادرنگی و دیوار مشغول بودن. بعد که مدادشمعی اضافه شد، مامان #بچه‌ها هم ذوقش گل کرد و کاغذهای باطله بود که پشت هم نقاشی می‌شدن و هر دیوار پذیرایی شد گالری هنری یکی: محمد، تسنیم، مامان؛ و حتی گاهی مهمون کوچولوها.

سلوی تازه راه می‌رفت.. کوچولوی تازه راه افتاده و خونه‌ی پر از رنگ و دیوارای سفید!
نتیجه: خط خطی‌‌ شدن دیوارا و بعد اعصاب مامانا!

مامان قصه این‌بار اما، اعصابش خط خطی نشد. میون «حالا چطور پاک‌شون کنیم»ها، نشست با مدادرنگیا، از تو خط خطیا، گل و پرنده و ابر و …. درآورد. بچه‌ها هم هیجان‌زده، همراه مامان.
یکی دوساعت بعد، اون تیکه دیوار شد: یه تابلوی نقاشی.

شب که پدر اومد، اول چمشاش گرد شد و گفت: قرار بود فقط یه دیوار رنگ بشه. اما بعد، با ذوق و ایده‌پردازی همیشگیش، تشویق کرد و پیشنهاد داد و همراهی کرد و از تماشای تابلوی دیواری لذت برد.

 حالا مدت‌ها بود تبلت تسنیم خاموش مونده بود
اولین سرگرمی بچه‌ها نقاشی بود
پیشرفت‌ و خلاقیت‌شون در نقاشی نگفتنی

اتفاق اصلی اما، برای مادر قصه بود:
سخت‌گیری‌ها و بکن نکن‌های مادرونه کم شد
همراهی و بچگی کردن‌ها بیشتر شد
 و روزهای خونه، رنگی‌تر…

 1 نظر

انتقال مفاهیم دینی به کودکان 1

16 آذر 1393 توسط بانوی طلبه

سلام دوستان خوبم

قرار شده از این به بعد در خدمت دوستان دبستانی باشم و مفاهیمی رو بهشون انتقال بدم

که مطالب ان رو تقدیم شما میکنم

اول بحث رو با این شعر شروع کردم :

اول به نام خدا     دوم سلام بچه ها

چطوره حال شما   سالم باشید ان شاءالله

بجه های مهربون    گل های شیرین زبون

یه موضوع مهم       میخوام بگم براتون

بعد از معرفی خودم رفتم سراغ بحث و و گفتم اگ کسی برامون کار خوبی کنه ، هدیه بده و … باید ازش تشکر کنیم یا نه ،

از خودشون هم مشارکت میخواستم در بحث و بعد به نعمت های خدا اشاره کردم و پرسیدم کی اینا رو به ما داده ؟

که گفتن خدا

گفتم خب ما باید ازش تشکر کنیم یا نه

گفتن بله

گفتم تا حالا فکر کردید چشم نداشتیم چی میشد

گوش نداشتیم چی

اینا رو از چن نفر جواب پرسیدم تا متوجه اهمیت تک تک اعضای بدن بشن

و یک نکته دیگه هم که گفتم این بود که موهای سرمون رشد سریعی دارن اما ابرو با اینکه چند انگشت بیشتر از مو فاصله داره رشد سریعی نداره

گفتم فکر کنید ابرو هم مثل مو سریع رشد میکرد اونوخ باید برای دیدن هم فرق باز میکردیم ( خنده )

بعد ی نتیجه گیری گفتم خب حالا فهمیدیم از خدا باید تشکر کنیم

حالا من چجوری باید تشکر کنم ؟

باز از چن نفر پرسیدم و بعضی درست گفتن :)

گفتن نماز :)

منم گفتم بعضی از کارا مثل نماز برای کسانی که به سن تکلیف میرسن واجب میشه

مثل نماز

ازشون پرسیدم کی میتونه بگه واجب چیه ؟

چن نفر که جواب دادن واجب رو در قالب یک شعر بهشون گفتم :)

 


واجب چیه ؟ چه کاری است؟ کاری که باید بکنیم
نباید آن را بی خودی رها کنیم رد بکنیم
همیشه انجامش بدیم با شور و شوق و خوش حالی
مبادا ترکش بکنیم با تنبلی و بی حالی
نماز و روزه و واجب است رکوع و سجده واجب است
برای خواندن نماز وضو و قبله واجب است
این کار های قشنگ و خوب همیشه پیش چشم ماست
مثل گل همیشه بهار همیشه سبز و خوش نماست
هر که اطاعت بکند فرمان آفریدگار
خانه ی قلبش می شود باغ گل همیشه بهار

و کلاس رو بعد جمع بندی با دعای زیر به پایان رسوندیم

 

بچه ها دستاتون بیارید بالا یه دعا بکنیم

 

حالا بگیم خدایا    نصیب ما بفرما

که دسته جمعی بریم   زیارت کربلا

یک دعای دیگر هم   راستی نشه فراموش

همون دعای اصلی    آی بچه های باهوش

دعای ما و شما    دعای هر مسلمان

اینه که زودتر بیان حضرت صاحب زمان( قرائت دعای فرج )

 نظر دهید »

جستجو

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • افتتاح
  • امام زمان عج
    • تشرفات
  • تلنگر
  • حجاب و عفاف
  • قرآن
    • تدبر در قرآن
  • اخلاق عملی در کلام علوی
  • شخصیت های شاخص
    • حضرت علی علیه السلام
      • نهج البلاغه
    • امام خمینی ره
    • شهید مطهری
    • شهید آوینی
    • ایت الله مجتهدی تهرانی
    • مقام معظم رهبری
    • امام حسین ع
    • ایت الله احدی
  • دل نوشته
  • فروع دین
    • امر به معروف و نهی از منکر
    • نماز
  • نکات درسی
  • سبک زندگی اسلامی
  • سرگرمی
    • شعر
  • یارمهربارن
  • نکات تربیتی
  • قرآن
  • اخبار روز
  • شهدا
  • حکایات
  • معاد
  • مناسبات و ایام
  • همسفر زندگی
  • برنامه های تلویزیونی
  • طلبگی
  • معجزات اسلام
  • ایمه
  • اسلام
  • تشیع
  • شبهات
    • حسینی
    • کوروش و ایران
  • تبلیغ
  • بانو امین
  • تمثلات برزخی

امار بازدید

بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

نوا (

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس