نمی از یمی

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

تو می آیی....

08 خرداد 1393 توسط بانوی طلبه

تو می آیی و میبینیم شهیدان باز می گردند… و آوینی روایت میکند فتح نهایی را…

الهی امین

اللهم عجل لولیک الفرج

 نظر دهید »

بیایید " پروا " کنیم تا "پر " وا کند

17 اردیبهشت 1393 توسط بانوی طلبه

در انتظار نشستن ، شتباه ماست ، باید تمام قد به انتظار ظهور سروگونه بود ….
بیایید ” پروا “ کنیم تا “پر “ وا کند
به ” راه “ بیاییم تا از ” راه ” بیاید
همه منتظران بایستیم تا بیاید …

 نظر دهید »

تحریم ....

08 اردیبهشت 1393 توسط بانوی طلبه

از دیدن امام زمان تحریم شدیم

اما هیچ کس از این تحریم صداش در نیومد

نه مذاکره ای

نه توافق نامه ای

نه تلاشی برای اعتماد سازی ….

 نظر دهید »

مصاحبه با قرآن درباره امام زمان علیه السلام

08 اردیبهشت 1393 توسط بانوی طلبه


سؤال اول: دلیل و آیه ای بر وجود امام زمان علیه السلام را بیان فرمایید.
پاسخ قرآن کریم:1- در سوره قدر خداوند می فرماید: «تنزل الملائکه والروح فیها بإذن ربهم من کل أمر.» تنزل فعل مضارع است و دلالت بر استمرار می‌نماید. یعنی در هر سال، شب قدر ملائک و روح به زمین نزول می‌فرمایند. در دوران رسول الله صلی الله علیه وآله به شخص پیامبر نازل می‌شدند. و در هر عصری باید کسی هم شأن پیامبر باشد تا بر او نازل شوند. و الان تنها شخصی که هم شأن پیامبر صلی الله علیه وآله است امام زمان (علیه‌السلام) است.

صفحات: 1· 2

 نظر دهید »

آری ما قدمی در راه حق برداریم لازم نیست کمک بخواهیم. خودشان به یاری ما می آیند......

04 اردیبهشت 1393 توسط بانوی طلبه

شیخی دنیا پرست در شهر پیدا شد.
او شروع به جمع کردن شاگرد کرد و شبهه در دین می انداخت و کسی را یارای پاسخ نبود.
هرکه اقدام به پاسخ دادن و مناظره با شیخ میکرد شکست میخورد. و شیخ روز به روز به گمراه کردن هرچه بیشتر مردم ادامه میداد.
خبر به گوش علامه حلی رسید که در شهر حله بود.
وی تصمیم گرفت بیاید و پاسخ دهد.
زندگی اش را جمع کرد و به شهری رفت که شیخ بود.
ناشناس به مجلس درس شیخ رفت.
فهمید که تمام این شبهات از روی کتابی است که در دست شیخ است.اما شیخ به هیچ وجه حاضر به رسیدن کتاب به دست دیگران نیست.
علامه حلی تصمیم گرفت به هر قیمتی شده آن کتاب را بدست بیاورد تا جواب شیخ را بدهد.
تصمیم این شد.
علامه حلی باید اعتماد شیخ را بدست می آورد. برای همین تصمیم گرفت بی جیره و مواجب بشود خادم منزل شیخ و شاگرد درسش.
مدت ها طول کشید تا با زحمات بسیار اعتماد شیخ به علامه جذب شود.
ولی شیخ حاضر به امانت دادن کتاب نبود.
عاقبت با هزار زحمت شیخ قبول کرد برای یک شب کتاب را به علامه دهد.
فرصت کم بود.
علامه شروع کرد به کتابت کتاب. تا نسخه ای از کتاب دستش باشد و بتواند پاسخ شبهات را پیدا کند. اما برایش مهمان آمد.مردی خوش سیما.علامه کارش زیاد بود و فرصت کم. اما مهمان هم حبیب خداست.
مهمان وارد اتاق علامه شد.علامه عذر خواست و شروع کرد به کتابت از روی کتاب.
حجم کتاب زیاد بود. به نیمه نرسیده بود.
مهمان به علامه گفت: من نیز خط خوشی دارم، اجازه دهید قدری کمک کنم. علامه قبول کرد.
مهمان با خط زیبا و سرعتی بیشتر شروع کرد به نوشتن. قدری که نوشت به علامه پیشنهاد داد که شما قدری به چشمهایتان استراحت دهید و من در این مدت برایتان مینویسم.
علامه که دید خط مهمان زیباست و با سرعت بیشتر مینویسد قبول کرد.
قدری چشمهایش را بست اما خستگی زیاد اورا به خواب برد.
صبح که از خواب برخواست دید همه چیز مرتب است و کتاب کنار میز است و نسخه دست نویس هم کنارش است و مهمان نیست.
علامه دید تمام کتاب نسخه برداری شده. صفحه آخر را برداشت. انتهای آن نوشته شده بود:

کاتب: م ح م د بن الحسن العسکری صاحب الزمان

آری میهمان امام عصر (عج) بود.
آری ما قدمی در راه حق برداریم لازم نیست کمک بخواهیم. خودشان به یاری ما می آیند……


 1 نظر

شکل مکتوب انسان کامل

29 فروردین 1393 توسط بانوی طلبه

اگر انسان کامل بخواهد به شکل مکتوب درآید، صورتش میشود قرآن کریم؛ همانگونه که امیرالمومنین(ع) قرآن ناطق بودند.حال اگر این قرآن، قرائتش و تفکر در آیاتش قلوب ما را متحول نمیکند، شک نکنید که زیارت انسان کامل، حضرت حجت(عج) هم قلوب ما را متحول نخواهد کرد!
اگر میخواهید حال خود را هنگام ملاقات حضرت حجت(عج) بدانید، ببینید الآن در ملاقات با قرآن چه حالی دارید!
اگر مشتاق قرآنید، میتوانید امیدوار باشید که مشتاق حضرت حجت حقیقی هم هستید وگرنه اگر قرآن نزد شما مهجور است و با آن انسی ندارید، و فکر میکنید که مشتاق حضرت حجت(عج) هستید، آن شخص امام زمان، زاده ی وهم و خیال خودتان است!
مرحوم آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی

 نظر دهید »

گر نفس را شکستی دستت رسد به دستم

01 اسفند 1390 توسط بانوی طلبه


گفتم شبی به مهدی (عج )

بردی دلم زدستم

من منتظر براهت

شب تا سحر نشستم

گفتا چه کار بهتر ؟

از انتظار جانان ؟

من راه وصل خود را

بر روی تو نبستم

گفتم دلم ندارد

بی تو قرار و آرام !

من عقده ی دلم را

امشب دگر گسستم

گفتا حجاب وصلت

باشد هوای نفست

گر نفس را شکستی

دستت رسد به دستم

گفتم ببخش جرمم

ای رحمت الهی

شرمنده تو بودم

شرمنده تو هستم

گفتا هزار نوبت

از جرم تو گذشتم

اعمال تو ندیدم

چشمان خود ببستم

امــا نباش نومیـــد

از خانه امیدم



من کی دل محب شرمنده را شکستم ؟

 2 نظر

حکایت مرد آهنگر

20 بهمن 1390 توسط بانوی طلبه

نایت اسکین

« در سفري به مصر، آهنگري را ديدم كه با دست خود آهن گداخته را از كوره آهنگري بيرون مي‏آورد و روي سندان مي‏گذاشت و حرارت آهن به دست وي اثر نمي‏كرد. با خود گفتم اين شخص، مردي صالح است كه آتش به دست او كارگر نيست. ازاين‏رو، نزد آن مرد رفتم، سلام كردم و گفتم:
«تو را به آن خدايي كه اين كرامت را به تو لطف كرده است، در حق من دعايي كن.»…


من كه شيفته رخسارش شده بودم، گفتم: «اگر حاضر باشي با من به خانه‏ ام بيايي و خواسته مرا اجابت كني، هرچه بخواهي به تو خواهم داد.» زن با ناراحتي گفت: …



سيد محمد اشرف علوي مي‏نويسد:
« در سفري به مصر، آهنگري را ديدم كه با دست خود آهن گداخته را از كوره آهنگري بيرون مي‏آورد و روي سندان مي‏گذاشت و حرارت آهن به دست وي اثر نمي‏كرد. با خود گفتم اين شخص، مردي صالح است كه آتش به دست او كارگر نيست. ازاين‏رو، نزد آن مرد رفتم، سلام كردم و گفتم:
«تو را به آن خدايي كه اين كرامت را به تو لطف كرده است، در حق من دعايي كن.» مرد آهنگر كه سخن مرا شنيد، گفت: «اي برادر! من آن‏گونه نيستم كه تو گمان كرده‏ اي.»گفتم: «اي برادر! اين كاري كه تو مي‏كني، جز از مردمان صالح سر نمي‏زند.»
گفت: « گوش كن تا داستان عجيبي را دراين‏باره براي تو شرح دهم. روزي در همين دكان نشسته بودم كه ناگاه زني بسيار زيبا كه تا آن روز كسي را به زيبايي او نديده بودم، نزد من آمد و گفت:
« برادر! چيزي داري كه در راه خدا به من بدهي؟»
من كه شيفته رخسارش شده بودم، گفتم: «اگر حاضر باشي با من به خانه‏ ام بيايي و خواسته مرا اجابت كني، هرچه بخواهي به تو خواهم داد.»
زن با ناراحتي گفت: «به خدا سوگند، من زني نيستم كه تن به اين كارها بدهم.» گفتم: «پس برخيز و از پيش من برو.»
زن برخاست و رفت تا اينكه از چشم ناپديد شد. پس از چندي دوباره نزد من آمد و گفت: «نياز و تنگ‏دستي، مرا به تن دادن به خواسته تو وادار كرد.»
من برخاستم و دكان را بستم و وي را به خانه بردم. چون به خانه رسيديم، گفت: «اي مرد! من كودكاني خردسال دارم كه آنها را گرسنه در خانه گذاشته ‏ام و بدينجا آمده‏ام. اگر چيزي به من بدهي تا براي آنها ببرم و دوباره نزد تو باز گردم، به من محبت كرده‏ اي.»
من از او پيمان گرفتم كه باز گردد. سپس چند درهم به وي دادم. آن زن بيرون رفت و پس از ساعتي بازگشت. من برخاستم و در خانه را بستم و بر آن قفل زدم.
زن گفت: «چرا چنين مي‏كني؟» گفتم: «از ترس مردم.» زن گفت: «پس چرا از خداي مردم نمي‏ترسي؟» گفتم:


«خداوند، آمرزنده و مهربان است.»

اين سخن را گفتم و به طرف او رفتم.ديدم كه وي چون شاخه بيدي مي‏لرزد و سيلاب اشك بر رخسارش روان است. به او گفتم: «از چه وحشت داري و چرا اين‏گونه مي‏لرزي؟ » زن گفت: «از ترس خداي عزوجل.» سپس ادامه داد: «اي مرد! اگر به خاطر خدا از من دست برداري و رهايم كني، ضمانت مي‏كنم كه خداوند تو را در دنيا و آخرت به آتش نسوزاند.» من كه وي را با آن حال ديدم و سخنانش را شنيدم، برخاستم و هرچه داشتم به او دادم و گفتم: «اي زن! اين اموال را بردار و به دنبال كار خود برو كه من تو را به خاطر خداوند متعال رها كردم.»
زن برخاست و رفت. اندكي بعد به خواب رفتم و در خواب بانوي محترمي كه تاجي از ياقوت بر سر داشت، نزد من آمد و گفت: «اي مرد! خدا از جانب ما جزاي خيرت دهد.» پرسيدم: شما كيستيد؟ فرمود: «من مادر همان زني هستم كه نزد تو آمد و تو به خاطر خدا از او گذشتي. خدا در دنيا و آخرت تو را به آتش نسوزاند.» پرسيدم: «آن زن از كدام خاندان بود؟» فرمود: «از ذريه و نسل رسول خدا (صلّی ‏الله عليه و آله و سلّم).» من كه اين سخن را شنيدم، خداي تعالي را شكر كردم كه مرا موفق داشت و از گناه حفظم كرد و به ياد اين آيه افتادم كه خداوند مي‏فرمايد:


«إِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»

خدا مي‏خواهد هر پليدي را از شما خاندان نبوت ببرد و شما را از هر عيبي پاك و منزه گرداند.» (احزاب: 33) سپس از خواب بيدار شدم و از آن روز تاكنون آتش دنيا مرا نمي‏سوزاند و اميدوارم آتش آخرت نيز مرا نسوزاند».1

نایت اسکین


پی نوشت :
1. نك: فضائل‏السادات، صص 240 و 241.

برگرفته از : کتاب «گناه گریزی» / سیدحسین اسحاقی / نشر دفتر عقل

 1 نظر

جستجو

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • افتتاح
  • امام زمان عج
    • تشرفات
  • تلنگر
  • حجاب و عفاف
  • قرآن
    • تدبر در قرآن
  • اخلاق عملی در کلام علوی
  • شخصیت های شاخص
    • حضرت علی علیه السلام
      • نهج البلاغه
    • امام خمینی ره
    • شهید مطهری
    • شهید آوینی
    • ایت الله مجتهدی تهرانی
    • مقام معظم رهبری
    • امام حسین ع
    • ایت الله احدی
  • دل نوشته
  • فروع دین
    • امر به معروف و نهی از منکر
    • نماز
  • نکات درسی
  • سبک زندگی اسلامی
  • سرگرمی
    • شعر
  • یارمهربارن
  • نکات تربیتی
  • قرآن
  • اخبار روز
  • شهدا
  • حکایات
  • معاد
  • مناسبات و ایام
  • همسفر زندگی
  • برنامه های تلویزیونی
  • طلبگی
  • معجزات اسلام
  • ایمه
  • اسلام
  • تشیع
  • شبهات
    • حسینی
    • کوروش و ایران
  • تبلیغ
  • بانو امین
  • تمثلات برزخی

امار بازدید

بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

نوا (

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس