نمی از یمی

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

دروغ

30 آذر 1391 توسط بانوی طلبه


@خطاب به خودم

دروغ نگو ، اما دلیلش ترس از پدر و مادر ، رسیدن به دنیا ، … نباشد ؛ فقط بخاطر خوف از خدا و نگه داشتن حرمت رسول خدا صلی الله علیه و آله

مبغض للكذب، خوفا لله، وتعظيما لرسول الله صلي الله عليه واله وسلم
دروغ را از ترس خدا و حرمت نگه داشتن از رسول خدا دشمن دارد . ( خطبه 210 )

 نظر دهید »

دنیا و انسان

27 آذر 1391 توسط بانوی طلبه

 

 

 

دنیا خطاب به من :
ای انسان !
می توانی از من دوگونه بهره ببری اولی در جهت سعادت و رشد و دومی در جهت شقاوت
تصمیمت را بگیر !
کدام را می گزنینی؟!!!!


ما كنت تصنع بسعه هذه الدار في الدنيا، انت اليها في الاخره كنت احوج؟ وبلي ان شئت بلغت بها الاخره: تقري فيها الضيف، وتصل فيها الرحم، وتطلع منها الحقوق مطالعها، فاذا انت قد بلغت بها الاخره
با این خانه وسیع در دنیا چه می کنی ، در حالی که در آخرت به آن نیازمندتری !؟
به خویشاوندان با نیکوکاری بپیوندی ، و حقوقی که بر گردن تو است ، به صاحبان حق برسانی ، پس آنگاه تو با همین خانه وسیع به آخرت نیز می توانی برسی . (  خطبه 209)

 

 

 

 

 نظر دهید »

آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند .

24 آذر 1391 توسط بانوی طلبه

 

 

 

@خطاب به خودم



آنگونه با مردم رفتار کن که دوست داری با تو رفتار کنند
آنگونه احترامشان کن که دوست داری احترامت کنند
همانطور که دوست نداری حق تو را ضایع کنند ، حق دیگران را ضایع نکن
همانطور که دوست نداری به تو ظلم شود ، به دیگران ظلم نکن

 

نفس خود را میزان قرار ده بین خودت و غیر خودت پس دوست بدار برای غیر خود آنچه را که برای خود دوست میداری ، و اکراه داشته باش از آن برای غیر خود از آنچه برای خود اکراهش میداری .

اجعل نفسك ميزانا فيما بينك وبين غيرك، فاحبب لغيرك ما تحب لنفسك، واكره له ما تكره لها، ولا تظلم كما لا تحب ان ت ظلم، واحسن كما تحب ان يحسن اليك ( نهج البلاغه نامه 31 )




 1 نظر

اخلاق اجتماعى امام على (ع)

13 فروردین 1391 توسط بانوی طلبه
امام علی

اول: عدالت اجتماعى

1ـ عدالت در رفتار اجتماعى

در روزگـار خـلافـت خـلیفه دوّم ، شخصى ادعائى نسبت به حضرت امیرالمؤ منین على علیه السّلام داشت و بنا شد در حضور خلیفه رسیدگى شود.

مدّعى حاضر شد و خلیفه خطاب به امام على علیه السّلام گفت :اى اباالحسن در كنار مدّعى قرارگیر تا حل دعوا كنم .

در این هنگام  آثار ناراحتى را در سیماى حضرت امیرالمؤ منین على علیه السّلام هویدا شد و خلیفه با دیدن آن بر چهره‌ی امیر مومنان گفت :اى على! از اینكه تو را در كنار دشمن قرار دادم ناراحتى؟

امام على علیه السّلام فرمود :نه بلكه از آن جهت كه در رفتارت نسبت به ما دو نفر عدالت را رعایت نكردى نگران شدم، زیرا او را با نام صدا كردى و مرا با كنیه و لقب (ابوالحسن) خواندى (1)، ممكن است طرف دعوا نگران شود.

2 ـ احترام به شخصیّت انسانها

الف ـ عذر خواستن از پیادگان

حـضـرت امـیـرالمـؤ مـنین على علیه السّلام سواره به راهى مى رفت و جمعى از مردم كوفه براى پاس داشتن حرمت امام على علیه السّلام پیاده به دنبالش روان بودند.

امام رو به آنان كرد و پرسید :آیا كارى دارید؟

پاسخ دادند: نه، دوست داریم بدنبال شما بیائیم .

حضرت امیرالمؤ منین على علیه السّلام فرمود :بـرگـردیـد، زیرا همراهى پیاده با سواره مایه ذلّت و خوارى پیادگان و غرور و تباهى سواره خواهد شد. (2)

امام على علیه السّلام به بزرگ قبیله شبامیان فرمود :

ارجَع ، فَإِنَّ مَشیَ مِثلِكَ مَعَ مِثلِی فِتنَةٌ لِلوَالِی ، وَمَذَلَّةٌ لِلمُؤ مِنِ.

بـاز گـرد، كـه پـیـاده رفتن رییس قبیله‌اى چون تو پشت سر من، موجب انحراف زمامدار و زبونى مؤمن است. (3)

ادامه »

 1 نظر

تمرین بردباری

13 فروردین 1391 توسط بانوی طلبه
ان لم تكن حلما فتحلم ، فانه قل من تشبه بقوم الا اءو شك اءن يكون منهم .
حکمت /207

ترجمه : اگر بردبار نيستى ، خود را وادار به بردبارى كن ، زيرا كسى كه خودرا به گروهى شبيه كند، به زودى از آنان مى شود .

شرح : كسانى هستند كه برخى از صفات خوب انسانى ، بطور طبيعى ، در آنها وجود ندارد، مثلا در طبيعت آنها، از آغاز، صفت حلم و بردبارى وجود نداشته است ، و همواره در برابر كوچكترين ناملايمى ، آرامش خود را از كف داده ، و دست به كارهايى زده اند كه باعث ايجاد مشكلات و ناراحتيها فراوانى شده است .
بهترين راهى كه براى اينگونه افراد وجود دارد، آن است كه با اراده و تمرين ، خود را به آن صفت عادت دهند، تا رفته رفته ، بر اثر عادت ، آن صفت خوب جزو وجود آنها شود .
امام عليه السلام ، به عنوان نمونه ، صفت بردبارى را مطرح ساخته و در باره آن فرموده است : اگر خصلت حلم و بردبارى ، در طبيعت شما وجود ندارد، دليل بر آن نيست كه هرگز نميتوانيد حليم و بردبارى شويد. كافى است كه براى مدتى ، خود را به بردبارى وادار سازيد يعنى در برابر مسائلى كه آرامش شما را بر هم مى زند، سعى كنيد رفتارتان شبيه كسى باشد كه بطور طبيعى بردبار است و در برابر چنان مسئله يى ، آرامش خود را با بردبارى حفظ مى كند .
وقتى مدتى به اين كار ادامه داديد و رفتارى شبيه رفتار اشخاص بردبار در پيش گرفتيد، رفته رفته عادت مى كنيد كه هر وقت با چنان مسائلى روبرو شديد، همان رفتار را از خود نشان دهيد .
به اين ترتيب ، صفاتى كه در طبيعت شما وجود ندارد، بر اثر تمرين به صورت يك عادت در شما ايجاد مى شود. بطوريكه يك كسى نمى تواند تشخيص دهد كه آن صفت خوب ، از آغاز در طبيعت شما وجود داشته است ، يا خود با تمرين و عادت ، آنرا در وجودتان ايجاد كرده ايد .
منبع
 1 نظر

چه بسا كه يكبار خوردن

13 فروردین 1391 توسط بانوی طلبه

كم من اءكله منعت اءكلات . حکمت /171

ترجمه :بسا كه يك خوردن چيزى ، تو را از خوردن بسيارى از خوردنيهاى ديگر، محروم مى كند.

شرح :گاهى كسى را مى بينيم كه سر سفره ، به غذائى ميرسد كه با وضع مزاجى آن روز او سازگار نيست و نبايد از آن بخورد. اما او نميتواند از هوس ‍ خوردن جلوگيرى كند، و از آن غذائى ناسازگار ميخورد، و چند ساعت بعد، به بستر بيمارى مى افتد. يا گاهى ، كسى ديگرى را مى بينيم ، كه ناراحتى مزاجى ندارد، ولى در خوردن غذا، چنان افراط و زياده روى ميكند كه بيمار مى شود.
در هر حال ، اينگونه افراد، بخاطر آن كه نتوانسته اند شكم خود را نگاه دارند چنان بيمار و نزار ميشود، كه تا مدتها از خوردن بسيارى از غذاها و ميوه ها و خوراكى ها محروم ميشوند. و ته دستور پزشك با چند روز، جز غذائى ساده ، نميتوانند به چيز ديگرى لب بزنند.
در حاليكه اگر آن يكى ناپرهيزى نميكرد، و اين يكى به افراط و زياده روى نمى پرداخت هر دو، در روزهاى بعد نيز ميتوانستند از هر نوع خوراكى استفاده كنند، و ناچار از تحمل چند روز پرهيز و محروميت نمى شدند.
اين سخن امام عليه السلام ، به ما مى آورد كه : در هر كارى ، بايد به عاقبت آن هم بينديشيم و صلاح خود را تشخيص دهيم . يعنى اگر ديديم ، در كارى ، با يكبار استفاده كردن ، چندين استفاده بعدى را از دست ميدهيم ، بايد از انجام آن كار خوددارى كنيم .

منبع

 3 نظر

تقوی

13 فروردین 1391 توسط بانوی طلبه


تقوی

تقوا از رايجترين كلمات نهج البلاغه است.در كمتر كتابى مانند نهج البلاغه بر عنصر تقوا تكيه شده است،و در نهج البلاغه به كمتر معنى و مفهومى به اندازه تقوا عنايت شده است .تقوا چيست؟

معمولا چنين فرض مى‏شود كه تقوا يعنى«پرهيزكارى» و به عبارت ديگر تقوا يعنى يك روش عملى منفى،هر چه اجتنابكارى و پرهيزكارى و كناره ‏گيرى بيشتر باشد تقوا كاملتر است.

طبق اين تفسير اولا تقوا مفهومى است كه از مرحله عمل انتزاع مى‏شود،ثانيا روشى است منفى،ثالثا هر اندازه جنبه منفى شديدتر باشد تقوا كاملتر است.

به همين جهت متظاهران به تقوا براى اينكه كوچكترين خدشه ‏اى بر تقواى آنها وارد نيايد از سياه و سفيد،تر و خشك،گرم و سرد اجتناب مى‏كنند و از هر نوع مداخله ‏اى در هر نوع كارى پرهيز مى‏نمايند.

شك نيست كه اصل پرهيز و اجتناب يكى از اصول زندگى سالم بشر است.در زندگى سالم،نفى و اثبات،سلب و ايجاب،ترك و فعل،اعراض و توجه توأم است.با نفى و سلب است كه می‏توان به اثبات و ايجاب رسيد،و با ترك و اعراض مى‏توان به فعل و توجه تحقق بخشيد.

كلمه توحيد يعنى كلمه«لا اله الا الله»مجموعا نفيى است و اثباتى،بدون نفى ما سوا دم از توحيد زدن ناممكن است.اين است كه عصيان و تسليم،كفر و ايمان قرين يكديگرند،يعنى هر تسليمى متضمن عصيانى و هر ايمانى مشتمل بر كفرى و هر ايجاب و اثبات مستلزم سلب و نفيى است: فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقى.

اما اولا پرهيزها و نفيها و سلبها و عصيانها و كفرها در حدود«تضاد»هاست.پرهيز از ضدى براى عبور به ضد ديگر است،بريدن از يكى مقدمه پيوند با ديگرى است.

از اين رو پرهيزهاى سالم و مفيد،هم جهت و هدف دارد و هم محدود است به حدود معين.پس يك روش عملى كوركورانه كه نه جهت و هدفى دارد و نه محدود به حدى است،قابل دفاع و تقديس نيست.

ثانيا مفهوم تقوا در نهج البلاغه مرادف با مفهوم پرهيز حتى به مفهوم منطقى آن نيست.تقوا در نهج البلاغه نيرويى است روحانى كه بر اثر تمرينهاى زياد پديد مى ‏آيد و پرهيزهاى معقول و منطقى از يك طرف سبب و مقدمه پديد آمدن اين حالت روحانى است و از طرف ديگر معلول و نتيجه آن است و از لوازم آن به شمار مى‏رود.

اين حالت،روح را نيرومند و شاداب مى‏كند و به آن مصونيت مى‏دهد.انسانى كه از اين نيرو بى‏ بهره باشد،اگر بخواهد خود را از گناهان مصون و محفوظ بدارد چاره‏ اى ندارد جز اينكه خود را از موجبات گناه دور نگه دارد،و چون همواره موجبات گناه در محيط اجتماعى وجود دارد ناچار است از محيط كنار بكشد و انزوا و گوشه‏ گيرى اختيار كند.

مطابق اين منطق يا بايد متقى و پرهيزكار بود و از محيط كناره ‏گيرى كرد و يا بايد وارد محيط شد و تقوا را بوسيد و كنارى گذاشت.طبق اين منطق هر چه افراد اجتناب كارتر و منزوى‏ تر شوند جلوه تقوايى بيشترى در نظر مردم عوام پيدا مى‏كنند.

اما اگر نيروى روحانى تقوا در روح فردى پيدا شد،ضرورتى ندارد كه محيط را رها كند،بدون رها كردن محيط،خود را پاك و منزه نگه مى‏دارد.

دسته اول مانند كسانى هستند كه براى پرهيز از آلودگى به يك بيمارى مسرى،به دامنه كوهى پناه مى‏برند و دسته دوم مانند كسانى هستند كه با تزريق نوعى واكسن،در خود مصونيت به وجود مى‏ آورند و نه تنها ضرورتى نمى‏بينند كه از شهر خارج و از تماس با مردم پرهيز كنند،بلكه به كمك بيماران مى‏ شتابند و آنان را نجات مى‏دهند.آنچه سعدى در گلستان آورده نمونه دسته اول است:

بديدم عابدى در كوهسارى‏  / قناعت كرده از دنيا به غارى /‏ چرا گفتم به شهر اندر نيايى/‏ كه بارى بند از دل برگشايى؟ / بگفت آنجا پريرويان نغزند / چو گل بسيار شد پيلان بلغزند


نهج البلاغه تقوا را به عنوان يك نيروى معنوى و روحى كه بر اثر ممارست و تمرين پديد مى‏ آيد و به نوبه خود آثار و لوازم و نتايجى دارد و از آن جمله پرهيز از گناه را سهل و آسان مى‏ نمايد،طرح و عنوان كرده است:

ذمتى بما اقول رهينة و انا به زعيم.ان من صرحت له العبر عما بين يديه من المثلات حجزته التقوى عن تقحم الشبهات. (خطبه 16)

همانا درستى گفتار خويش را ضمانت مى‏كنم و عهده خود را در گرو گفتار خويش قرار مى‏دهم .اگر عبرتهاى گذشته براى يك شخص آينه قرار گيرد،تقوا جلو او را از فرو رفتن در كارهاى شبهه‏ناك مى‏گيرد. تا آنجا كه مى‏فرمايد:

الا و ان الخطايا خيل شمس حمل عليها اهلها و خلعت لجمها فتقحمت بهم فى النار.الا و ان التقوى مطايا ذلل حمل عليها اهلها و اعطوا ازمتها فاوردتهم الجنة.

همانا خطاها و گناهان و زمام را در اختيار هواى نفس‏[قرار]دادن،مانند اسبهاى سركش و چموشى است كه لجام از سر آنها بيرون آورده شده و اختيار از كف سوار بيرون رفته باشد و عاقبت اسبها سوارهاى خود را در آتش افكنند.و مثل تقوا مثل مركبهاى رهوار و مطيع و رام است كه مهارشان در دست سوار است و آن مركبها با آرامش سوارهاى خود را به سوى بهشت مى‏برند.

در اين خطبه تقوا به عنوان يك حالت روحى و معنوى كه اثرش ضبط و مالكيت نفس است ذكر شده است.اين خطبه مى‏گويد لازمه بى‏ تقوايى و مطيع هواى نفس بودن،ضعف و زبونى و بى‏ شخصيت بودن در برابر محركات شهوانى و هواهاى نفسانى است.انسان در آن حالت مانند سوار زبونى است كه از خود اراده و اختيارى ندارد و اين مركب است كه به هر جا كه دلخواهش هست مى‏رود .لازمه تقوا قدرت اراده و شخصيت معنوى داشتن و مالك حوزه وجود خود بودن است،مانند سوار ماهرى كه بر اسب تربيت شده ‏اى سوار است و با قدرت و تسلط كامل آن اسب را در جهتى كه خود انتخاب كرده مى‏راند و اسب در كمال سهولت اطاعت مى‏كند.


ان تقوى الله حمت اولياء الله محارمه و الزمت قلوبهم مخافته حتى اسهرت لياليهم و اظمأت هواجرهم. (خطبه 113)

تقواى الهى اولياى خدا را در حمايت خود قرار داده،آنان را از تجاوز به حريم منهيات الهى باز داشته است و ترس از خدا را ملازم دلهاى آنان قرار داده است،تا آنجا كه شبهايشان را بى خواب(به سبب عبادت)و روزهايشان را بى آب(به سبب روزه)گردانيده است.

در اينجا على عليه السلام تصريح مى‏كند كه تقوا چيزى است كه پرهيز از محرمات الهى و همچنين ترس از خدا،از لوازم و آثار آن است.پس در اين منطق تقوا نه عين پرهيز است و نه عين ترس از خدا،بلكه نيرويى است روحى و مقدس كه اين امور را به دنبال خود دارد.

فان التقوى فى اليوم الحرز و الجنة و فى غد الطريق الى الجنة. (خطبه 233)

همانا تقوا در امروز دنيا براى انسان به منزله يك حصار و به منزله يك سپر است و در فرداى آخرت راه به سوى بهشت است.

در خطبه‏156 تقوا را به پناهگاهى بلند و مستحكم تشبيه فرموده كه دشمن قادر نيست در آن نفوذ كند.

در همه اينها توجه امام معطوف است به جنبه روانى و معنوى تقوا و آثارى كه بر روح مى‏گذارد،به طورى كه احساس ميل به پاكى و نيكوكارى و احساس تنفر از گناه و پليدى در فرد به وجود مى‏آورد.

نمونه‏ هاى ديگرى هم در اين زمينه هست و شايد همين قدر كافى باشد و ذكر آنها ضرورتى نداشته باشد.

تقوا مصونيت است نه محدوديت

سخن در باره عناصر موعظه ه‏اى نهج البلاغه بود.از عنصر«تقوا»آغاز كرديم.ديديم كه از نظر نهج البلاغه تقوا نيرويى است روحى،نيرويى مقدس و متعالى كه منشأ كششها و گريزهايى مى‏گردد،كشش به سوى ارزشهاى معنوى و فوق حيوانى،و گريز از پستيها و آلودگيهاى مادى.از نظر نهج البلاغه تقوا حالتى است كه به روح انسان شخصيت و قدرت مى‏دهد و آدمى را مسلط به خويشتن و مالك«خود»مى‏نمايد .

تقوا مصونيت است

در نهج البلاغه بر اين معنى تأكيد شده كه تقوا حفاظ و پناهگاه است نه زنجير و زندان و محدوديت.بسيارند كسانى كه ميان«مصونيت»و«محدوديت»فرق نمى‏ نهند و با نام آزادى و رهايى از قيد و بند،به خرابى حصار تقوا فتوا مى‏دهند.

قدر مشترك پناهگاه و زندان«مانعيت»است،اما پناهگاه مانع خطرهاست و زندان مانع بهره‏بردارى از موهبتها و استعدادها.اين است كه على عليه السلام مى‏فرمايد:

اعلموا عباد الله ان التقوى دار حصن عزيز،و الفجور دار حصن ذليل، لا يمنع اهله و لا يحرز من لجأ اليه.الا و بالتقوى تقطع حمة الخطايا.

بندگان خدا!بدانيد كه تقوا حصار و بارويى بلند و غير قابل تسلط است،و بى‏تقوايى و هرزگى حصار و بارويى پست است كه مانع و حافظ ساكنان خود نيست و آن كس را كه به آن پناه ببرد حفظ نمى‏كند.همانا با نيروى تقوا نيش گزنده خطاكاريها بريده مى‏شود.

على عليه السلام در اين بيان عالى خود گناه و لغزش را كه به جان آدمى آسيب مى‏زند،به گزنده‏اى از قبيل مار و عقرب تشبيه مى‏كند،مى‏فرمايد نيروى تقوا نيش اين گزندگان را قطع مى‏كند.

على عليه السلام در برخى از كلمات تصريح مى‏كند كه تقوا مايه اصلى آزاديهاست،يعنى نه تنها خود قيد و بند و مانع آزادى نيست،بلكه منبع و منشأ همه آزاديهاست.

در خطبه 221 مى‏فرمايد:

فان تقوى الله مفتاح سداد و ذخيرة معاد و عتق من كل ملكة و نجاة من كل هلكة.

همانا تقوا كليد درستى و توشه قيامت و آزادى از هر بندگى و نجات از هر تباهى است.


مطلب روشن است،تقوا به انسان آزادى معنوى مى‏دهد،يعنى او را از اسارت و بندگى هوا و هوس آزاد مى‏كند،رشته آز و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش بر مى‏دارد و به اين ترتيب ريشه رقيتها و بردگيهاى اجتماعى را از بين مى‏برد.مردمى كه بنده و برده پول و مقام و راحت طلبى نباشند،هرگز زير بار اسارتها و رقيت هاى اجتماعى نمى‏روند.

در نهج البلاغه درباره آثار تقوا زياد بحث شده است و ما لزومى نمى‏ بينيم در باره همه آنها بحث كنيم.منظور اصلى اين است كه مفهوم حقيقى تقوا در مكتب نهج البلاغه روشن شود تا معلوم گردد كه اينهمه تأكيد نهج البلاغه بر روى اين كلمه براى چيست.

در ميان آثار تقوا كه بدان اشاره شده است،از همه مهمتر دو اثر است:يكى روشن‏ بينى و بصيرت،و ديگر توانايى بر حل مشكلات و خروج از مضايق و شدايد.و چون در جاى ديگر به تفصيل در اين باره بحث كرده ‏ايم و بعلاوه از هدف اين بحث كه روشن كردن مفهوم حقيقى تقواست بيرون است،از بحث درباره آنها خوددارى مى‏كنيم.

ولى در پايان بحث«تقوا»دريغ است كه از بيان اشارات لطيف نهج البلاغه در باره تعهد متقابل«انسان»و«تقوا»خوددارى كنيم.

تعهد متقابل

در نهج البلاغه با اينكه اصرار شده كه تقوا نوعى ضامن و وثيقه است در برابر گناه و لغزش،به اين نكته توجه داده مى‏شود كه در عين حال انسان از حراست و نگهبانى تقوا نبايد آنى غفلت ورزد.تقوا نگهبان انسان است و انسان نگهبان تقوا،و اين دور محال نيست بلكه دور جايز است.

اين نگهبانى متقابل از نوع نگهبانى انسان و جامه است كه انسان نگهبان جامه از دزديدن و پاره شدن است و جامه نگهبان انسان از سرما و گرماست،و چنانكه مى‏دانيم قرآن كريم از تقوا به«جامه»تعبير كرده است:«و لباس التقوى ذلك خير».

على عليه السلام در باره نگهبانى متقابل انسان و تقوا مى‏فرمايد:

ايقظوا بها نومكم و اقطعوا بها يومكم و اشعروها قلوبكم و ارحضوا بها ذنوبكم…الا فصونوها و تصونوا بها.

خواب خويش را به وسيله تقوا تبديل به بيدارى كنيد و وقت خود را با آن به پايان رسانيد و احساس آن را در دل خود زنده نماييد و گناهان خود را با آن بشوييد…همانا تقوا را صيانت كنيد و خود را در صيانت تقوا قرار دهيد.

و هم مى‏فرمايد:

اوصيكم عباد الله بتقوى الله فانها حق الله عليكم و الموجبة على الله حقكم و ان تستعينوا عليها بالله و تستعينوا بها على الله.

بندگان خدا!شما را سفارش مى‏كنم به تقوا.همانا تقوا حق الهى است بر عهده شما و پديد آورنده حقى است از شما بر خداوند.سفارش مى‏كنم كه با مدد از خدا به تقوا نائل گرديد و با مدد تقوا به خدا برسيد.

 1 نظر

على (ع)، نمادى از انسان کامل

13 فروردین 1391 توسط بانوی طلبه

 


سيدجمال الدين دين پرور

«انسان کامل»، عنوانى است که از ديرباز مورد توجه بوده و نه تنها انديشمندان و فلاسفه در اين وادى وارد شده و کتابهايى نوشته‏اند بلکه براى عموم مردم هم جاذبه زيادى داشته است و با اينکه صنعت و علوم هر روزه کشف و اختراع تازه‏اى مى‏آفرينند و لوازم و ابزار جديدى در اختيار مى‏گذارند ولى همچنان انسانها هر جا که با خود خلوت کنند و از اسارت وسايل و ابزار برهند و مجال انديشه و بازگشت به خويشتن خويش را دريابند، در جاذبه اين آرمان قرار گرفته و دوست مى‏دارند که اگر بدان جايگاه رفيع نرسيده لااقل سيماى او را به تماشا بنشينند و از حال و هواى او برخوردار گردند.

راستى انسان کامل کيست و چه صفات و خصوصياتى را داراست؟

کمال انسان در چيست؟

بجز مکتب «ماترياليسم» که اصولاً از انسان تعريف ديگرى دارد، عموم مکاتب بشرى مانند «بودا»، «يوگا»، «بهاکتى» از هند باستان و «لائوتسه»، «کنفوسيوس» از چين باستان و «افلاطون» و «ارسطو» از يونان باستان و «اپيکور»، «رواقيون» از يونان و روم، تا «اومانيسم» و «اگزيستانسياليسم»(1) اعتراف دارند که کمال انسان در وراى «خور و خواب و خشم و شهوت» است، و از همه بالاتر در منظر اديان الهى بويژه اسلام، کمال آدمى از اين زاويه نگريسته مى‏شود، و اميرالمؤمنين على عليه‏السلام در بيش از يکصد و چهل مورد در اين رابطه سخن ايراد فرموده است.(2)

در اين مقاله مشخصات انسان کامل در سه عنوان ذيل خلاصه مى‏شود:

1ـ تقوى «انّ اکرمکم عندالله اتقيکم»

حاکميت هدايت و فرمان الهى در وجود آدمى که گفتار و کردار نيکو، خدمتگزارى و خيررسانى، راستى و درستى، بلند نظرى و آينده‏نگرى را در پى دارد.(3)

2ـ علم «هل يستوى الذين يعلمون و الذين لايعلمون»

آگاهى و دانش از علوم و معارف سعادت‏بخش و راهگشا.

3ـ جهاد «فضّل الله المجاهدين على القاعدين اجرا عظيما»

دفاع از پاکى و عزت و شرافت و ايستادگى در برابر باطل، ظلم و فساد

محصول اين سه رکن، ايجاد جامعه برتر انسانى و عدالت اجتماعى است و جامعه انسانى بدون تقوى، علم و جهاد هرگز تحقق نخواهد يافت.

البته کمال انسانى داراى مراتب و درجات مختلف است و افرادى بالنسبه از آن برخوردار بوده‏اند ولى آنچه مهم و مورد نظر است انسانهايى هستند که به اوج اين کمال دست يافته و در قله آن قرار گرفته‏اند و در نتيجه الگو و مربّى انسانها در راه رسيدن به کمال مى‏باشند.

اميرالمؤمنين على عليه‏السلام نمونه عالى انسان کامل است که در آن سه ويژگى (تقوى، علم و جهاد) سرآمد روزگار بود، و در طول عمر پربرکت خود به ويژه دوران زمامدارى آن را به اوج خود رساند. بطورى که محصول آن يعنى عدالت اجتماعى در تاريخ ضرب‏ المثل شد.

ادامه »

 نظر دهید »

جستجو

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • افتتاح
  • امام زمان عج
    • تشرفات
  • تلنگر
  • حجاب و عفاف
  • قرآن
    • تدبر در قرآن
  • اخلاق عملی در کلام علوی
  • شخصیت های شاخص
    • حضرت علی علیه السلام
      • نهج البلاغه
    • امام خمینی ره
    • شهید مطهری
    • شهید آوینی
    • ایت الله مجتهدی تهرانی
    • مقام معظم رهبری
    • امام حسین ع
    • ایت الله احدی
  • دل نوشته
  • فروع دین
    • امر به معروف و نهی از منکر
    • نماز
  • نکات درسی
  • سبک زندگی اسلامی
  • سرگرمی
    • شعر
  • یارمهربارن
  • نکات تربیتی
  • قرآن
  • اخبار روز
  • شهدا
  • حکایات
  • معاد
  • مناسبات و ایام
  • همسفر زندگی
  • برنامه های تلویزیونی
  • طلبگی
  • معجزات اسلام
  • ایمه
  • اسلام
  • تشیع
  • شبهات
    • حسینی
    • کوروش و ایران
  • تبلیغ
  • بانو امین
  • تمثلات برزخی

امار بازدید

بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

نوا (

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس